عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
49
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
بادا و معاذ اللَّه [ كه اين را مردم شمارند يا مردم پندارند ] ، « ما هذا بَشَراً » اين نه مردمى است ، « إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ » ( 31 ) نيست اين مگر فريشتهاى نيكو آزاده . « قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ » زن عزيز گفت پس اين غلام است كه مرا ملامت كرديد در كار او ، « وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ » و راست كه شما گفتيد من نفس او خود را باز خواستم ، « فَاسْتَعْصَمَ » و خود را از من نگاه داشت [ و از آنچ من خواستم باز ايستاد ] ، « وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ » و اگر آن نكند كه او را فرمايم ، « لَيُسْجَنَنَّ » ناچاره در زندان كنند او را ، « وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرِينَ » ( 32 ) و انگه بود از خوارشدگان و بى آبان . النوبة الثانية قوله تعالى : « وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها » بدان كه اقوال علما درين آيت مختلف است ، قومى گفتند يوسف ( ع ) به آن زن همّت كرد چنان كه آن زن بوى همّت كرد - حتّى حلّ الهميان و جلس منها مجلس الرّجل من المرأة ، قومى گفتند همّت آن زن ديگر بود و همّت يوسف ديگر ، زن همّت فاحشه داشت و در دل كرد كه كام خود از وى بر دارد و يوسف همّت فرار داشت با مخاصمه ، يعنى در دل كرد كه از وى بگريزد يا با وى برآويزد و فرمان وى نبرد . قومى گفتند معنى همت آرزوى بود كه در دل آيد بطبع بشرى بى اختيار و بى كسب بنده و بنده به اين مأخوذ نباشد كه اين در تحت تكليف نيايد ، پس اين همّت نه از يوسف زلّت بود نه از آن زن ، بلى زلّت زن بدان بود كه عقد و نيّت بدان پيوست و عزم كرد بر تحقيق آن همّت و خطرت و اين عزم كسب بود لا جرم بدان مأخوذ بود . قال ابن المبارك قلت لسفيان : ا يؤخذ العبد بالهمّة ؟ قال اذا كان عزما أخذ بها . و فى الخبر : من هم بسيّئة و لم يعملها لم تكتب عليه . اين از آن خطرتهاست كه بى كسب و بى اختيار در دل آدمى آيد و وى را در آن ملامت نيايد ، همچون گرسنهاى كه طعام بيند در طبع